تبليغاتX
.:: لطفا اینجا چرت نزنید ::.
آقاي احمدي‌نژاد كه اين روزها دچار توهم فانتزي شده‌اي و فكر مي‌كني اين 24 ميليون نفري كه در انتخابات 22 خرداد به شما رأي دادند، به يك تا صد حضرتعالي رأي داده‌اند!

 گوش‌هايتان را باز كنيد و بشنويد كه همه ما فرياد مي‌زنيم فقط به جهت آنكه شما را انساني ولايت‌پذير و گوش‌ به فرمان مولايمان سيد علي خامنه‌اي مي‌دانستيم به شما رأي داديم و امروز كه احساس مي‌كنيم پا را از گليم خود فراتر نهاده‌ و دستور سيد و مولايمان را اجرا نكرده‌ايد، به شما هشدار مي‌دهيم كه براي ما تفاوتي نمي‌كند كه احمدي‌نژاد باشد يا موسوي، خاتمي باشد يا هاشمي؛ ما در مقابل هر كس كه لحظه‌اي در اجراي فرامين سيد علي خامنه‌اي كوتاهي كند، مي‌ايستيم و چنان سيلي محكمي به  گوشش خواهيم نواخت كه برق از چشمان مباركش بپرد.

 آقاي احمدي‌نژاد! مراقب سقوط باشيد!‌ براي ما تا زماني محترميد كه گوش به فرمان سيد علي باشيد.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت 15:47 توسط کیان عبدالهی| |

حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی بااشاره به استفاده احمدی‌نژاد از شال سبز  ادامه داد: متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه‌ها به راه نمی‌افتاد.

این جملات خنده دار (و البته گریه دار ) را سید مهدی طباطبایی زده  و سایت خوشحال خبرآنلاین هم کلی ذوق کرده است.



تصویر زیر هم صحنه استهزای شال سبز و سیادت ! توسط احمدی نژاد است.

اما شاید آسید مهدی طباطبایی که البته بیشتر استاد اخلاق خاواده و ازدواج و طلاق است تا سیاست، و حتی عرصه تفکر این تصاویر و هزاران بلکه میلیون ها بی احترامی به شال سبز را ندیده باشد، و شاید هم دلخوری اش از احمدی نژاد به مسئله دیگری بر گردد:

این هم سگ با سبز سیادت، آقای طباطبایی اون موقع دچار مشکل حنجره بودی که نمی تونستی به این ها اعتراض کنی؟

انشالله که بترسند از خدا و این طور بی مهابا حمله نکنند به دولت.

منبع: وبلاگ بيا تا برويم
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 19:49 توسط کیان عبدالهی| |

رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند

مستی ز جامت می‌کنند ، مستان سلامت می‌کنند

 

غوغای روحانی نگر، سیلاب طوفانی نگر

خورشید ربانی نگر ، مستان سلامت می‌کنند

 

افسون مرا گوید کسی، توبه ز من جوید کسی

بی پا چو من پوید کسی‌، مستان سلامت می‌کنند


 

ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار ز او

من کس نمی‌دانم جز او ، مستان سلامت می‌کنند

 

ای ابر خوش باران بیا، وی مستی یاران بیا

وی شاه طراران بیا، مستان سلامت می‌کنند

 

آن دام آدم را بگو، وان جام عالم را بگو

وان یار و همدم را بگو، مستان سلامت می‌کنند


مبعث پيامبر اعظم(ص) بر همه مبارك


نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 12:1 توسط کیان عبدالهی| |

هاشمي گفت: نماز جمعه امروز (26 تيرماه سال 1388) بي‌شباهت به نماز جمعه سال‌هاي اوايل انقلاب نيست.

هاشمي راست گفت...

عكس‌ها گوياست.

اقامه نماز جماعت از سوی زنان و مردان حامی میر حسین موسوی در کنار یکدیگر در نماز جمعه این هفته تهران بار دیگر در اذهان ایرانیان خاطره حضور منافقین در نمازهای جمعه سال های ابتدای انقلاب را با این شکل و شمایل تداعی کرد.



(با كفش هم مي‌شود نماز خواند!!!)



(در اسلام سبزي كه ميرحسين و هاشمي آورده‌اند، مختلط هم مي‌شود نماز خواند!!!)










(شنيده بودم كه در شرايط جنگي دوران دفاع مقدس، امام(ره) فتوا داده بود كه رزمندگان در شرايط بسيار حاد جنگي مي‌توانند از روي پوتين، مسح پا را انجام دهند، ولي با كفش نماز خواندن را جايي نخوانده بودم. حتي در شرايط جنگي. )

نوشته شده در شنبه 1388/04/27ساعت 9:45 توسط کیان عبدالهی| |

دعوا سر تقلب در انتخابات نيست؛ اين زخم، کهنه‌تر از اين حرفهاست، چرک و عفونت‌هايي که از لاي اين زخم خارج شدند، قدمتي 20 ساله دارند، به وسعت سکوت ميرحسين موسوي، به تعداد سال‌هايي که از هجرت روح فرساي روح خدا (قدس سره) گذشت و دقيقاً به اندازه ثانيه‌هايي که رداي ولايت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پيامبر اعظم(ص) و امام حسين(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمايي دارد اين ولي؛ "سيدعلي"!

علي(ع)، آيه و علامتي پرمعناست. در دل اين واژه 3 حرفي چه جاذبه و دافعه‌هايي که وجود ندارد؛ از سلمان فارسي و مالک اشتر و عمار ياسر گرفته تا...؛ تا زبير بن عوام و طلحه بن عبدالله و عايشه و...

تا قبل از هجرت روح فرساي حبيب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبير، سيف‌الاسلام، در جنگ‌هاي متعدد با شمشير و کمان‌هايشان با همسنگراني چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سيماي پيامبر اکرم و شريعت نوپاي اسلام نزدودند، آنان از کودکي با علي(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسيد، همانگونه که بيست‌وهشتم صفر فرا رسيد. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»

امام رفت اما انگار تاريخ بايد تکرار شود؛ شتر سرخ موي قدرت طلبي و تفاخر و اشرافيت دوباره بيدار شده بود و از دل تاريخ پاي به انتهاي دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقاي خامنه‌اي؟ رهبري؟ ما آقا بزرگ هستيم! من هميشه کنار امام بودم، امام هميشه از من مشورت مي گرفت، امام هميشه منتظر مي ماند تا ببيند نظر من چيست و آن گاه تصميم مي گرفت، من نمايندگي از امام براي محاسبه وجوهات داشته ام، امام هميشه مرا با نام کوچک خطاب مي کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفي کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاريم اين صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهيم ماند.

اما نشد! تير آخري ترکش‌اشان هم کارگر نيفتاد؛ خبرگان به شوراي رهبري رأي نداد و سقيفه در سقيفه باقي ماند و بر گارانتي خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.


 


گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت يک‌بار يک بچه جمل در جايي و مسئله اي ظهور پيدا مي کرد. يک دم خواستند جام زهري دوباره به دست رهبري دهند، زمان ديگري دانشگاه را به خون مي کشيدند!، خرم‌آباد را به هم ريختند، رقاصه ارمني به ايران آوردند، کنفرانس برلين، مطبوعات زنجيره‌اي، قتلهاي زنجيره‌اي و...

اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس هاي يادگاري‌اشان با امام(ره) برايشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشير زدن‌ها و کمان کشيدن‌هايشان، سيستم يکي ما يکي رهبري و اگر کمي منصف‌تر بودند يکي ما دو تا رهبري را دنبال مي‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشيده شد تا در اين بقالي بسته شد و بديهي‌ترين شعار اسلام و انقلاب يعني عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومي مطرح شد و مردم، کسي را به‌عنوان مجري اين شعار برگزيدند که در برابر ولايت فقيه ادعاي "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوي خوش سيب اويس قرني را مي‌داد، اويس پيامبر را نديد لکن در معرفت و ولايت‌پذيري انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبير جلوتر بود. او همه چيز را براي رهبرش مي‌خواست. «رييس‌جمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيت‌ها، پيشرفت‌ها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همه‌ي مشكلات به پاي احمدي‌‍‌نژاد نوشته شود.»

 ديگر کارد به استخوان رسيده بود، کارد که به استخوان برسد، ديگر جاي مصلحت انديشي نيست، بايد کار را تمام کرد. سناريوي يک جمل تمام عيار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قيامت ميشه!»؛ هر نتيجه‌اي که در انتخابات دهم حاصل مي‌شد، به فتنه ختم مي‌شد و اين، آن سناريوي تکراري بود.

فتنه موعود، ايجاد شد. خيلي از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در اين جبهه هم، آيت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواري امام و زندان رفته و سيلي خورده کم نيست! حق با کدام طرف است؟!

خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌ داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «ام‌المؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بسته‌اند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... به‌راستي كداميك بر حق است؟

 سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:

«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»

منبع: وبلاگ خاكريزيسم

نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21ساعت 16:5 توسط کیان عبدالهی| |

محمود احمدي‌نژاد كانديداي دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري با صدور بيانيه‌اي خواستار ابطال آراي شهر تهران در انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري شد.


محمود احمدي‌نژاد در بيانيه‌اش‌ علت اين درخواست خود را شواهد و مستندات قوي مبني بر تقلب در آراي شهر تهران بزرگ عنوان و در توضيح اين ادعاي خود خاطرنشان كرده است:‌ همسر من يك تهراني است و من نيز بارها اعلام كرده‌ام كه داماد تهران هستم. بنابراين اهالي تهران من را نمي‌گذارند و به موسوي رأي بدهند. اين ملاك است و باقي موارد نيز همينگونه است.



زهرا رهنورد همسر موسوي نيز پيش از اين اعلام كرده بود: من لر هستم و موسوي نيز بارها اعلام كرده كه داماد لرستان است. بنابراين اهالي لرستان موسوي را نمي‌گذارند به احمدي‌نژاد رأي بدهند. اين ملاك است.


همچنين، كروبي و محسن رضايي نيز در حال بررسي محل تولد همسران خود هستند.

 پي‌نوشت: شوخي بود. زياد جدي نگيريد.

نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 16:28 توسط کیان عبدالهی| |

يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.

اين هم شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني:

 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***


چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«
الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!


نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت 17:26 توسط کیان عبدالهی| |

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد